دلم گرفته از دلهای بی روزن
که عشق
رهگذر باران است
------------------------------
این جمله رو توی رادیو شنیدم
دلم گرفته از دلهای بی روزن
که عشق
رهگذر باران است
------------------------------
این جمله رو توی رادیو شنیدم
این روزا خیلی کم کارم اصلا دست و دلم به نوشتن نمی ره.
ای کاش اتفاقی بیافته انرژی از یه جای غیب برسه بتونم نوشته های نیمه تموم رو تموم کنم
ای کاش یه پاک کن داشتم
اون وقت هر چی اشتباه انجام داده بودم پاک می کردم
...
می دونم به خاطر اشتباهات زیاد اون قدر پاک می کردم تا لکه هاش باقی می موند
پیچ های تند تو در تو
صدای برگ های سرخ رو
طاق درختان رنگ رنگ
شتاب دیدن کوه های بلند
گلبرگ
از فشار عبور عنکبوت
روی تنش
منقبض شده است
کرک پاهایش حس گمشده ایی را زنده می کند
عنکبوتِ عشق، زیبا و درد آور
تارش را جمع کرده و رفته است
اما چیزی از گلبرگ در او مانده
و بازیافتش زمان می خواهد
سرما
چون برگهای سوزنی ِ درختِ بالای سرم
در تن نازکم
فرو می رود
خارپشت شده ام
چشمانم را بسته ام
قلبم را زنداني كرده ام
اما
دستان لرزانم از عشق مي نويسند ... هنوز
دوستت دارم
واژه زيبايي است كه مانند بغض در گلويم نشسته است
...
چون كوه ايستاده ام تا خروش عشق را نبينم
شاهد طلوع و غروبي ديگر نخواهم بود!
...
واژه ها اگر بگذارند
دست هايم اگر ننويسند
چشمهايم اگر نبينند
قلبم از تپيدن باز ايستد ... اگر