![]() |
![]() |
|
|
ساعت ۸ شبه، تنهایی، فردا هم تعطیل ِ. خودت رو با تلویزیون مشغول کردی. اس ام اس میاد : من برا شام میام پیشت. با بچه هام، دیر می شه تا برسم. از خوشحالی بال در میاری، می ری سر یخچال و لوازم لازم رو بر می داری با تمام وجودت غذا می پزی. بعد دوش می گیری آرایش می کنی هر چند میدونی از آرایش خوشش نمی یاد اما صورتت چروک شده، لازمه. غذا حاضر شده می خواهی زنگ بزنی یا اساماس بدی اما با خودت فکر میکنی اذیتش نکن! گفته میاد. میز رو می چینی یه شمع هم آماده می کنی که اومد روشن کنی. می شینی جلوی تلویزیون این کانال اون کانال. چشمت رو که باز می کنی ساعت 5 صبح ِ و تو روی مبل روبروی تلویزیون خوابت برده. باورت نمی شه که تنهایی. تمام چراغها رو روشن می کنی و چیزی تو وجودت خاموش می شه. تنهایی!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|