![]() |
![]() |
|
|
زن چرا گریه می کنی؟ باید خوشحال باشی، اشکاتو پاک کن، می دونی چقدر کار داری؟ این خونه باید تمیز بشه، عروس می خواد بیاد خوشحال باش. باید رختخواب نو بدوزی، لوازم نو بخری، زود باش. تند تند کار کن، وقت نداری همه اش چند روز مونده،عروس از فرنگ می یاد. اشکاتو پاک کن. وقتی میاد، خونه باید مثل خودش، بوی گل بده. باید بدونه دوماد چقدر منتظرش بوده، چقدر زحمت کشیده این خونه رو براش آماده کرده، زود باش. خوب فکر کن! خرید که می ری دقت کن یه دختر فرنگی از رنگهای تند خوشش میاد اما باید بدونه شوهرش یه مرد ایرونی با اصل ونسبه پس رنگ لوازم خونه نباید جلف باشه. زن بجنب! به جای اشک ریختن و با خودت حرف زدن، خوب فکر کن. کاری نمونده که انجام نداده باشی؟ همه چیز حاضره؟ همه وسایلت رو جمع کردی؟ چیزی جا نمونده؟ این عروس کوچولوی فرنگی نباید از وجودت باخبر بشه، نباید آب تو دلش تکون بخوره. اشکاتو پاک کن. مگه نشنیدی: آسیا به نوبت، یکی رفت ، تو اومدی ، این خونه رو ساختی، حالا هم باید بری. نوبت اونه. به جای اینکه دعا کنی این دختر، این خونه رو با اشک چشم برای هووی خودش آماده نکنه، گریه می کنی؟ گریه نکن! این خونه نباید بوی غم بده، اینجا خونه ی ِ عروس ِ.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|