![]() |
![]() |
|
|
درحال چت کردن با دوستم بودم که ازم خواست به یه شماره زنگ بزنم برای ماهانه 5 کامیون قیمت بگیرم. من هم بدون سوالی تماس گرفتم و با آقای دائمی صحبت کردم و قیمت پایه برای این حجم رو گرفتم. آقای دائمی اصرارداشت که بفهمه برای چه کاری این همه لازم داریم مجبور شدم زمینه کاری دوستم رو بگم و بعد خواست اسم شرکت و مکانش رو بدونه که از دهنم پرید مازیار سهروردی چند روز بعد آقای دائمی تماس گرفت که 15 کامیون بار دارم برسه تماس می گیرم . دوباره تماس گرفت که می شه من با مازیار خان صحبت کنم گفتم ایشون ایران نیستند اصرار کرد شماره اش رو داشته باشه تا خودش تماس بگیره من هم که نمی دونستم چه کنم اجازه خواستم که با مازیار خان صحبت کنم بعد تلفنش رو بدم دوستم درجواب گفت : ولش کن فقط می خواستم بدونم جنسی که از من می گیره چند می فروشه! چند روزی گذشت دوباره آقای دائمی زنگ زد به تته پته افتادم که چی بگم اون هم فهمید و قطع کرد. حالا من با خواهر دوستم ازدواج کردم و آقای دائمی شریک منه!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11 توسط مهرنوش سعادتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|